مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آهِ دلــم بـه آیــنــه زنـگــار مـیزنــد پـیـراهن وصـال تـنـش زار میزنـد عمرم، جوانیام، همه خرج گناه شد این گـریههـا زیـان مرا جار میزند دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق عکـس مـرا به سـیـنۀ دیـوار میزند حالم شـبیه حالِ بـدِ مجـرمـیست که سیلی نخورده دست به اقرار میزند چون ورشکستهای شدهام که به هستیاش چـوب حـراج از سرِ اجـبـار میزند بر روی من حساب نکن جمعۀ ظهور سنگت به سینه، نوکر غمخوار میزند با اینکه رو به قبله شدم، دلخوشم هنوز گاهی سری طبیب به بـیـمار میزند شرمندهام نمردهام از رنج روضهها خیلی بد است کارگر از کار میزند لعنت به نانـجـیب مـدیـنه که بیهـوا سـیـلی به پـابـهمـاه عـزادار میزنـد چون روز، روشن است از امروز کوچهاش فـردا سهسـاله را سر بـازار میزند |